گفتي كه سر زمين قلبم بيشه ي سبز آرزوها و مامن پرستوي احساس است. گفتي كه نگاهم اقيانوس بيكران آرامش و صدايم ضرب آهنگ مرغان خوش آواز است.
اما...اي كاش...اي كاش چنين دروغ نمي گفتي، زيرا مدتي ست كه در اين بيشه ي سبز خبري از پرستوي كوچ كرده ي احساست به سوي من نيست و كشتي آرزوهايت در اقيانوس آبي و آرام چشمانم مگر مي شود غرق شده باشد زيرا كه آن نيز مدت هاست در ساحل امن من لنگر نينداخته است.
راستي در سفر دريايي ات به سوي من در كناره ي كدامين جزيره آرام يافته اي كه هنوز فانوس دريايي چشمانم براي آمدنت چشمك مي زند.
اين بيشه ي سبز مدتي ست كه رو به خزان گذاره است.
+
نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387 10:44 توسط نجوا ف.الف.میم
|