در ساحل دريا مشتي گوش ماهي در دستانم ريختي و سوار بر قايق آرزوهايت وطن عشق را ترك كردي.
تو رفتي و من تو را كه چون نقطه اي در امتداد افق، آنجا كه دريا و آسمان يكي مي شوند با گوش ماهي هايي كه هنوز در دستانم نمناك از اشك چشمانم بود بدرقه كردم.
تو مپندار كه آواز گوش ماهي ها صداي امواج درياست، بلكه صداي خروش اشك هاي سيل آساي من است كه در فراق تو از آسمان دو چشمم فرو مي بارد.
+
نوشته شده در جمعه 14 تیر1387 18:30 توسط نجوا ف.الف.میم
|